عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
54
منتخب التواريخ ( فارسى )
شد و همانجا دعوت حقّ را لبّيك اجابت فرمود . قاضى طوايسى طوايس از توابع خراسان است . بسيار به ديانت بود ، اما چون علم نداشت در بعضى حكمها غلط هم مىكرد و ازبس كه ظلم از اغنياى زمان مشاهده كرده بود ، جانب بدگمانى غالب بر ايشان داشت و تا مىتوانست جانب فقير مىگرفت ، هرچند ظلم از جانب او هم مىبود و نمىدانست كه در اين ايّام اكثر اين است كه ظالم دادخواهى مىكند و همان سخن شيخ ابو الفضل است كه اگر امام اعظم در زمان ما مىبود فقهى ديگر مىنوشت . چون قضيّهء خان زمان واقع شد به پادشاه گفت گرفتن مال باغى جايز نيست . اين بود باعث عزل او و نصب قاضى يعقوب و هم در آن ايام از عالم درگذشت . قاضى يعقوب مانكپورى خويش قاضى فضيلت است . علم فقه و اصول فقه را خوب مىدانست و خوشطبع و شكفته بود و اشعار عربى در بحور هندى مىگفت و خالى از مضحكيّت نبود . چون چند سال قاضى القضات هند بود ، مىگويند كه از معجونات مقوّى باه بسيار مىخورد . روزى در مجلس شاهنشاهى مكيّفات و مغيّرات آورده تكليف به قاضى هم نمودهاند . او امتناع آورد . چون پرسيدهاند كه از كدام قسم مىخوريد يكى از مقرّبان اهل هند در بديهه گفته كه قاضى پاره مىخورد . بعد از عزل او را به منصب قضاى بنگاله نامزد گردانيده فرستادند و به واسطهء شرارت نفس آنجا هم موجبات و مقوّيات باه خيلى به تعدّى به هم رسانيد و در مخالفت با معصوم كابلى شريك بود و به اين تقريب او را در آن ايّام از آن ديار طلبيده حكم حبس در قلعهء گواليار شد و هم در راه گواليار رخت از اين جهان بربست و به مير معزّ الملك و ملا محمّد يزدى پيوست . شيخ عبد النبى صدر الصّدور ولد شيخ احمد بن شيخ عبد القدوس كنگويى است . چند مرتبه در مكّهء معظّمه و مدينهء